بنام دادار اورمزد
درود بر همه ایرانیان راستین و ایرانپرستان و نه دزدان و قداره بندان و آدم کشان. نه لباس شخصی ها و عوامل تروریسم مقدس.
در این گفتار می خواهم به مردم کشورم اشاره کنم که چگونه این روزها غریبانه و معصومانه در خون می غلتند و از دید دولت، خس و خاشاکند و از دید رهبری، خونشان پای خودشان است.
آقایان سران هیئت حاکمه ایران، هر چیزی ویژگی ها و صفاتی دارد که بواسطه آن صفات شناخته می شود. یک پدیده یا شیء یا یک جریان و... اگر بواسطه صفات ذاتی اش شناخته نشود، پس با چه شناخته خواهد شد؟ خس و خاشاک صفاتی دارند. که در انسان متبلور نمی شوند. حتی آدم کشان مستقر در خیابان های تهران و دیگر شهرهای ایران، آنهات هم خس و خاشاک نیستند. چگونه است که ملتی که آنگونه رفتند پای صندوق های رأی، چون به یک نفر خاص رأی نداده اند و آن یک نفر خاص مجبور شد طرح تقلبات گسترده را کلید بزند، در اردوکشی های خیابانی اش، و در جمع مزد بگیرانش« خس و خاشاک خطاب می شوند و اراذل و اوباش؟ اراذل و اوباش، مردم ما نیستند. اراذل و اوباش، آنهایی هستند که در خیابان ها، نه تنها عفت کلام ندارند، بلکه اصولاً کلام ندارند. خیلی تفاوت وجود دارد مابین کسی که راه خود را می رود، به کسی هم کاری ندارد، با آن جوانک بی ادب که دست بروی افرادی در سنین پدر و پدر بزرگش دراز می کند. درد بدنی را می شود تحمل کرد. ولی جراحت روحی را چطور؟ آیا بناست چون یک عده از همین افراد به ظاهر پاسدار و به ظاهر بسیجی« مشکل روحی و روانی دارند، کل مردم ایران دارای جراحات روحی شوند؟ اگر در پادگان ها و مراکز آموزش اینگونه افراد بجز ناسزای ناموسی، کلامی دیگر رد و بدل نمی شود، گناه مردم چیست. گناه آن بچه خردسال چیست که تاکنون آن ناسزاها را نشنیده است؟ گناه مردم چیست که باید از دست همین افراد کتک بخورند و برایشان پرونده سازی شود؟ نه، مردم اراذل و اوباش نیستند. آن افسر نگهبانی اراذل است که بدون تفهیبم اتهام، قرار بازداشت صادر می کند و حتی پیش از قرار بازداشت، در دهانش بجز ناسزای ناموسی، نمی چرخد. مردم اراذل نیستند. این افراد لاابالی و شیاد مستقر بر سر چهار راه ها هستند که اراذل و اوباشند.
در این میان، آیا یک دولت تنها وظیفه اش کشتن مردمان خود است؟ کشتن مردمان و بالاتر از آن وارد آوردن انواع اتهامات به آنها. اتهام های بی سر و ته ای که هیچکدام مستند نیستند و رسانه حزبی صدا و سیما، که شایستگی داشتن عنوان رسانه ملی را ندارد، این شانتاژژها را می کند تا برای دولتیان دم تکان داده باشد.
در این میان، آیا یک دولت تنها وظیفه اش کشتن مردمان خود است؟ کشتن مردمان و بالاتر از آن وارد آوردن انواع اتهامات به آنها. اتهام های بی سر و ته ای که هیچکدام مستند نیستند و رسانه حزبی صدا و سیما، که شایستگی داشتن عنوان رسانه ملی را ندارد، این شانتاژژها را می کند تا برای دولتیان دم تکان داده باشد.
چگونه است که وقتی مردم فلسطین با انواع بمب و موشک و نارنجک، و با انواع شیوه های تروریستی به اسرائیلیان حمله می کنند و مهد کودک را منفجر می کنند، می شوند آزادی خواه، ولی وقتی مردم خدتان، مردم همین کشور، خیلی آرام و بدون حمل حتی کوچکترین سلاح گرلم و یا سرد، و با مسالمت آمیزی تمام، حرفشان را می زنند و بیشتر مواقع نمی زنند، مردمی که نه شلوغ می کنند و نه سر و صدا و نه شعاری دارند و نه ا... اکبری می گویند و نه هیچ چیز دیگر، می شوند آشوبگر، اغتشاشگر، منافق جدید، و... و با نهاد های غربی هم دستشان در یک کاسه است. خدا بیامرزد بلشویک ها را. شما روی آنها را هم سفید کرده اید. مگر مردم ما چه گفته اند بجز اینکه در جستجوی ذره ای صداقت هستند؟ دلم می سوزد بحال این مردم که تا قبل از انتخابات و در روز آتن، قهرمان بودند و حماسه ساز، ولی اکنون خس و خاشاکند و اراذل و اوباش و منافق و انیرانی و ....
دلم می سوزد برای کشورم که اکنون 1400 سال است که مدام از روی آن، خون ها را می شوییم. اینبار هم باید همین کار را انجام دهیم. باید برویم خون ها را بشوییم. ولی ما به امید آن روز زنده ایم که این اهریمن از کشور ما رخت بر بندد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر