۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

تاریخچه رقص در ایران

محتوای رقص عشق است .عشقی كه كل كائنات را به حركت وا می دارد.
تاریخ هنر گواه است كه بشر از ابتدای خلقت به كمك رقص و ریتم موفق گردید به كارهای خود نظم بخشد . رقص و موسیقی به طبیعت آدمی جلوه انسانی می بخشد
گزنفون در كوروش نامه به دوران ماد اشاره دارد و می نویسد كه شاه خود نیز گاه گاه به پایكوبی و دست افشانی برمی خواسته است . همچنین در تاریخ شاهنشاهی هخامنشی نوشته اولمستد آمده است : سالی یك بار در جشن مهرگان فرمانروای هخامنشی می بایست میگساری كرده و رقص پارسیانه كند .. كه این رقص بازمانده ای از رقص جنگی ادوار پیش از هخامنشی بوده است
رقص های فلکلوریك ایرانی
بابا كرم
در میان رقص های فلوکلور ایرانی، رقص " باباکرم " از رقصهای ایرانی است که ویژگیهای خاصی دارد ومنحصرا توسط مردان اجرا میشود. در " بابا کرم " از رقص شانه و کمر استفاده میشود و رقاص لباس سیاه و سفید جاهلی بر تن میکند و معمولا لنگی را بر گردن آویزان کرده و از آن در طول اجرای رقص استفاده میکند. رقص بابا کرم بازمانده از دهه 1320 شمسی و از رقصهای به اصطلاح " کوچه بازاری " و " تخته حوضی " است که بسیار مورد محبوبیت قرار گرفته. هایده کیشی پور، استاد رقص ایرانی داستان بابا کرم را اینطور تعریف می کند : « داستان بر می گردد به زمان رضا شاه و ماجرای کشف حجاب. یکی از این خانم های شازده، باغبان مسنی داشت به نام بابا کرم. هر وقت خانم به باغ می آمد باغبان را صدا می کرد: بابا کرم چطوری؟ این باغبان به تدریج عاشق این خانم می شود و بعد از مدتی که خانم به فرنگ سفر می رود ، بابا کرم از عشق اون می میرد. همین می شود که در اذهان مردم بابا کرم به عنوان یک مرد عاشق شكل می گیرد و آن رقص هم در آن زمان نشان دهنده حرکات یک مرد عاشق بوده
در واقع بابا کرم از نمادهای نشان دهنده عشق مرد ایرانی به معشوقه اش هست کسی که بخاطر دوری از دختر مورد علاقه اش جانش را از دست میدهد
این آهنگ برای اولین بار با صدای حسین همدانیان اجرا شد که از آهنگهای فلوکلور ایرانی به حساب می آید
هرچقدرناز کنی ! ناز کنی
باز تو دلدار من
هرچقدر عشوه کنی! عشوه كنی
باز تو غمخوار منی
با با کرم دوست دارم
با با کرم دوست دارم
رقص كردی (هه لپرکی )
واژه ؛هه لپه رکی ؛از کلمه هه لپر به معنی جنبش و تکان و در اصل به معنی حمله کردن است که نمادی ازحرکات جنگی است كه از گذشته های دور به یادگار مانده است و چیزی فراتر از رقص عادی می باشد . رقص های كردی یكی از سنتهای دیرینه و یادگارهای ارزشمند آریا یی ها ست كه همچنان محفوظ مانده وحتی دررقص های سنتی بعضی از اقوام همجوار همچون آشوری ها تا ثیر كرده است
حركا ت "هه لپه ركی" در چها ر نوع مراسم عرفانی مذهبی شادی و عروسی و عزا و غم اجرا می شود اما رقص های فولكلور كردی عبا رتند از : چه پی یا چوپی- سی پی - روینه - گه را نه وهكه مخصوص شكاك است .دووپی یی- داغه كه ویژه كردستان تركیه است .گه ریان - پشت پا - فه تاح - فه تا پاشایی- خانه میری -سی جار - شه لان -زه نگی - و چه مه ریواما فلسفه این حركا ت شكل بخصوصی كه این "هه لپه ركی"دارد. این رقص به صورت دسته جمعی انجام می شود و در دست نفر اول كه به عنوان رهبر و پیشوای گروه و نفر آ خر "چوپی "دستمالی است كه به جای شمشیر استفاده میشود .و نظم و انظباط گروه را هم بر عهده دارد .امروزه به علت پیشرفت و پیچیدگی در سبك زندگی از دستمال سفید به جای شمشیر و سپر استفاده می شود. دستمال سفید نشانه صلح و آشتی با اقوام دیگر است
كوبیدن پا بر زمین به این معنی است كه این خاك موطن من است.هورای هنگام مراسم در حین حركات به منظور ترساندن دشمن است . نشستن در هنگام رقص نشانه تسلیم برای جمع منفور است . یكسری مقام ها هم وجود دارند كه در این مراسم استفاده میشوند .هوره كه از نظر لغوی از واژه خور به معنای خورشید گرفته شده مورد استفاده گا توهای زرتشتی و در مراسم راز و نیاز با خداوند بوده است
رقص‌ كردی‌ را یك‌ رقص‌ رزمی ‌می‌دانند كه‌ دارای‌ صلابت‌ و متانتی‌ خاص‌ بوده‌ و یاد آور یكپارچگی‌ این‌ مردمان‌ غیور در تمامی‌ ادوار می‌باشد
رقصهای‌ محلی‌ با موسیقی‌ كردی‌ پیوندی‌ ابدی‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشایر در مراسم‌ شادی‌ به‌ دور از ابتذال‌ دایره‌ وار دست‌ یكدیگر را گرفته‌ به‌ پایكوبی‌ می‌پردازند، در اصطلاح‌ محلی‌ این‌ حالت‌ را گندم‌ و جو(یعنی‌ گندم‌ و جو) می‌نامند( در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ می‌گویند
در این‌ رقصها معمولاً یك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از دیگران‌ می‌شناسد نقش‌ رهبری‌ گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتدای‌ صف‌ رقصندگان‌ می‌ایستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالی‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ریتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ایجاد ایجاد هماهنگی‌ لازم‌ آنان‌ را یاری‌ می‌دهد. این‌ فرد كه‌ سر چوپی‌ كش‌ نامیده‌ می‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ایجاد صدا بر هیجان‌ رقصندگان‌ می‌افزاید
در این‌ هنگام‌ دیگر افراد بدون‌ دستمال‌ به‌ ردیف‌ در كنار سر چوپی‌ كش‌ به‌ گونه‌ای‌ قرار می‌گیرند كه‌ هر یكی‌ با دست‌ چپ‌ دست‌ راست‌ نفر بعد را می‌گیرد اصطلاحاً این‌ حالت‌ را گاوانی‌ نامیده‌ می‌شود
در رقصهای‌ كردی‌ تمامی‌ رقصندگان‌ به‌ سر گروه‌ چشم‌ دوخته‌ و با ایجاد هماهنگی‌ خاصی‌ وحدت‌ و یكپارچگی‌ یك‌ قوم‌ ریشه‌ دار را به‌ تصویر می‌كشند برخی‌ رقصهای‌ كردی‌ دارای‌ ملودیهای‌ خاصی‌ بوده‌ و توسط‌ گروهی‌ از زنان‌ ومردان‌ اجرا می‌شوند و در برخی‌ از رقصها یكی‌ از رقصندگان‌ از دیگران‌ اجرا شده‌ و در وسط‌ جمع‌ به‌ تنهایی‌ به‌ هنرنمایی‌ می‌پردازند و در این‌ حالت‌ معمولاً رقصنده‌ دو دستمال‌ رنگی‌ در دستها نگه‌ داشته‌ و با آنها بازی‌ می‌كند كه‌ اصطلاحاً به‌ این‌ نوع‌ رقص‌ دو دستماله‌ می‌گویند و بیشتر در كرمانشاه‌ مرسوم‌ است‌
نمایشها و رقصهای‌ كردی‌ را می‌توان‌ به‌ چند قسمت‌ اصلی‌ ذیل‌ تقسیم‌ كرد
۱- گه‌ ریان‌ ۲- پشت‌ پا ۳- هه‌ لگرتن‌ ۴- فه‌ تاح‌ پاشا ۵- لب‌ لان ‌۶- چه‌ پی‌ ۷- زه‌ زنگی‌ ۸- شه‌ لایی‌ ۹- سی‌ جار ۱۰- خان‌ امیری‌
گه‌ریان‌
گه‌ریان‌ در زبان‌ كردی‌ به‌ معنی‌ گشت‌ و گذار و راه‌ رفتن‌ بوده‌ و حركات‌ مختص‌ این‌ رقص‌ نیز معنای‌ گشت‌ و گذار در ذهن‌ تداعی‌ می‌كنند
گه‌ ریان‌ دارای‌ دو مقام‌ بوده‌ كه‌ یكی‌ متعلق‌ به‌ مناطق‌ روستایی‌ و دیگری‌ مناطق‌ شهری‌ می‌باشد این‌ رقص‌ نرم‌ و آهسته‌ و با لطافتی‌ خاص‌ شروع‌ شده‌ و به‌ تدریج‌ تندتر می‌شود. ملودی‌ مربوط‌ به‌ این‌ رقص‌ با تنوع‌ در ریتم‌ و نوساناتی‌ در اجرا تا پایان‌ ادامه‌ می‌یابد
در این‌ رقص‌ در واقع‌ تاثیر گشت‌ و گذار در زندگی‌ كردها به‌ نمایش‌ گذاشته‌ می‌شود و تنوع‌ ریتم‌ در این‌ رقص‌ گویای‌ تجربیاتی‌ است‌ كه‌ در گشت‌ و گذار به‌ دست‌ می‌آیند و می‌توان‌ گفت‌ این‌ رقص‌ زیبا تبلیغی‌ است‌ برای‌ خوب‌ نگریستن‌ در اشیاء و طبیعت‌
تقریباً در كل‌ مناطق‌ كردنشین‌ ملودی‌ این‌ رقص‌ به‌ شكلی‌ یكسان‌ نواخته‌ می‌شود و در این‌ رقص‌ نخستین‌ حركت‌ با پای‌ چپ‌ آغاز شد و حركت‌ پای‌ دیگر همواره‌ با سر ضربهای‌ دهل‌ كه‌ معمولاً باریتم‌ دو تایی‌ اجرا می‌شوند عوض‌ می‌شود
پشت‌ پا
پشت‌ پا رقصی‌ است‌ كه‌ كمی‌ تندتر از گه‌ ریان‌ اجرا شده‌ و در بیشتر مناطق‌ كردنشین‌ مخصوص‌ مردها می‌باشد رقص‌ پشت‌ پا همانطور كه‌ از نامش‌ پیداست‌ انسان‌ را به‌ هوشیاری‌ و به‌ كارگیری‌ تجارب‌ می‌خواند تا مبادا شخص‌ در زندگی‌ از كسی‌ پشت‌ پا بخورد
هه‌لگرتن‌
هه‌ لگرتن‌ در لغت‌ به‌ معنای‌ بلند كردن‌ چیزی‌ می‌باشد. این‌ رقص‌ بسیار پر جنب‌ و جوش‌ و شاد اجرا می‌شود كه‌ با شور و جنب‌ و جوش‌ بسیار به‌ سوی‌ هدف‌ روانه‌ است‌. ریتم‌ تند ملودی‌ مخصوص‌ این‌ رقص‌ هر گونه‌ كسالت‌ و خمودی‌ را نفی‌ كرده‌ و بر اهمیت‌ نشاط‌ و هدفمندی‌ در زندگی‌ تاكید دارد
فتاح‌ پاشایی‌
فتاح‌ از نظر لغوی‌ به‌ معنی‌ جنبش‌ و پایكوبی‌ است‌
ملودی‌ این‌ رقص‌ در سر تاسر كردستان‌ به‌ شكلی‌ یكنواخت‌ و با ریتمی‌ تند اجرا می‌شود و لذا این‌ رقص‌ بسیار پر جنب‌ و جوش‌ می‌باشد بیشتر مردم‌ كردستان‌ از این‌ رقص‌ استقبال‌ می‌كنند. این‌ رقص‌ نشانگر انسانی‌ است‌ كه‌ به‌ شكرانه‌ كسب‌ موفقیت‌ها و استفاده‌ از نعمتهای‌ خداوندی‌ خوشحالی‌ خود را به‌ نمایش‌ گذاشته‌ است‌
لب‌ لان
این‌ رقص‌ با ریتمی‌ نرم‌ و آهسته‌ پس‌ از فتاح‌ پاشا اجرا می‌شود و می‌توان‌ در آن‌ لزوم‌ تنوع‌ در زندگی‌ را مشاهده‌ كرد. پس‌ از اجرای‌ پر جنب‌ و جوش‌ رقصها گه‌ ریان‌، پشت‌ پا، هه‌ لگرتن‌ و فتاح‌ پاشا به‌ ضرورت‌، رقصندگان‌ لب‌ لان‌ می‌رقصند تا كمی‌ استراحت‌ كرده‌ و تجدید قوا كنند رقص‌ لب‌ لان‌ در واقع‌ انسان‌ را از غلبه‌ احساسات‌ زودگذر نهی‌ كرده‌، وی‌ را پس‌ از طی‌ مرحله‌ ضروری‌ شور و مستی‌ به‌ قلمرو تفكر دور اندیشی‌ و باز نگری‌ رهنمون‌ می‌سازد در این‌ رقص‌، شركت‌ كنندگان‌ آرامش‌ خاصی‌ را احساس‌ می‌كنند

رقص آذربایجانی
تاریخ از دو تا سه هزار سال قبل از میلاد، شاهد حضور رقص در سرزمین آذربایجان بوده است. رقص ابتدائی، با ایماء و اشاره (پانتومیمی) که در ارتباط متقابل با محیط کار، جان گرفت و هموار تحت سلطه شرایط معیشتی قرار داشت
قومی که با شکار حیوانات گذران زندگی می کردند، رقصی از خود به نمایش می نهادند که حرکات نرم و جذاب به کار رفته در آن رنگی از سحر و جادو داشت

حرکات آروزمندانه کشاورزان برای وفور محصول، که همواره با نوای ساز همراه بوده، حالاتی مشابه برداشت گندم یا چیدن انگور را به نمایش می گذاشت و این دلیلی است روشن برای استمرار چند هزار ساله رقص در آذربایجان. رقصی که پیوندی عمیق با دگرگونی های مادی و معنوی مردم دارد و بازتاب قاطع خصوصیات ملی اوست
زندگی مردم آذربایجان از دیرباز با رقص عجین بوده است. تاریخ انواع حركات موزون در آذربایجان از نظر فرم و نحوه اجرا،‌ به صورت انفرادی یا دسته جمعی ، اعم از مردانه یا زنانه و تعداد ایفاكنندگان به قدری متنوع و مبسوط است كه در فرهنگهای تركی، كردی، ارمنی، گرجی و … با نامهای گوناگون تبلور یافته و در بسیاری از موارد حركات موزون فرهنگهای مختلف در پایه مشترك و در جزئیات باهم تفاوت دارند. با این حال می توان صدها نوع از حركات موزون را بنا به نام محل یا فرد شهیر، مفهوم زبانی، نحوه اجرا به صورت حركات موزون غنایی و لیریك پهلوانی و حماسی و … تقسیم بندی كرد اعم از رقص لیریك: یاللی، شالاخو، اوزون دره، تره كمه، واغزالی، سیندیرما، توراجی، گولوم آی،قیتقیلدا، آلما، لاله، دستمالی، یئری- یئری رقص پهلوانی و جنگی: قزاقی، قفقازی، لزگی، قایتاغی، كوراوغلونون قایتارماسی، كوراوغلونون باغیرتیسی، میصری، زوتی- زوتی، زنجیر توتماق، تار آباسی
رقص مراسمی: كوسا- كوسا، آذربایجان، میرزهیی، آسماكسمه، آغیرقاراداغی و
اشاره ای هر چند اندك در مورد هر كدام
یاللی: از رقص ریشه دار و باستانی است كه در فرهنگهای آذربایجانی، كردی، ارمنی گرجی، و برخی دیگر از فرهنگهای آسیای مركزی بطور گستردهای رواج دارد . اشعار حكیم نظامی گنجوی در منظومه خسرو و شیرین، در توصیف حركتهای پای ایفاگر- به مانند گردش زخمه بر چنگ – به یاللی می باشد
یاللی با مشایعت نوازندگان سورنا و دهل در صفی طولانی، دست در دست، با دستمال یا چوبی در دست رهبر صف، بصورت جمعی اجرا میشده است
یاللی در دو نوع بصورت رقص مستقل و حركات موضوعی بصورت تاترونمایش – هك در حین رقص موتیفهای قهرمانی و روحیات ایلی، جوانی و چابكی خود را مییابد- اجرا می شود
از یاللی در قسمتی از اپرای كوراوغلو ساخته ئوزیر حاجی بیگوف در قسمتی از اپرای نرگس ساخته مسلم ماقامایف در قسمتی از باله گلشن ساخته سلطان حاجی بیگوف در اثری به نام یاللی ساخته جهانگیر جهانگیروف، در قسمتی از باله قوبوستان كولگهلری ساخته قاراقارایف و آهنگسازان روسی و بعضاً اروپایی استفاده شده است
لزگی: رقصهای قفقاز و ماورا آن به شمار می رود كه به شكل گسترده ای در آذربایجان متداول است. لزگی، حماسی، باوقار، پرتحرك و ریتمیك است كه توسط مردان بصورت جمعی و با هنرنمایی تك تك ایفاگران با حركات پا، پنجه پا، بصورت سریع با تمثیلی از حالت تاخت و سوار بر اسب و غالباً با خنجری در دست یا دستهای مشت كرده، با حركاتی بدیع و گاه اكروباتیك، چرخش روی زانوها، پرشها اجرا می شود
قایتاغی: نوع دیگری از رقص است كه در آذربایجان با عناوین اوج دوست، یئددی قارداش ، اوغلانلار رقصی اجرا می گردد
كور اوغلو: از رقصهای قدیمی است كه توسط سورنا و دهل اجرا می شود. كوراوغلو، پرصلابت،‌حماسی، رزمی و پهلوانی است كه در ابتدا با سرعتی آرام شروع شده و تدریجاً تند میشود كه به یادبود قهرمان افسانهای دوران فئودالی یعنی كوراوغلو نامیده می شود


منبع: بی بی سی پارسی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

صدا و سيما در کره مريخ: ايران، بهشت بدون مشکل!


عملکرد بخش‌های گوناگون خبری صدا و سیما در کوچک کردن و نادیده گرفتن مشکلات مردم ایران و بزرگنمایی و پرداختن بیش از اندازه به مشکلات مردم دیگر کشورها، این ذهنیت را در افکار عمومی پدید آورده است که مسئولان صداوسیمای ما، احتمالاً در کره زمین نیستند! به گزارش خبرنگار «تابناک»، بخش خبری طولانی صدا و سیمای جمهوری اسلامی که گاه تا حدود یک ساعت به درازا می‌انجامد، آکنده از شدت عیش،‌ خوشی، رضایت و بدون مشکل بودن مردم ایران است که برای انجام مصاحبه‌های تشکرآمیز، صف طویلی را در برابر خبرنگاران واحد مرکزی خبر تشکیل داده‌اند و جالب اینجاست که این رضایت و خوشی از خیابان‌های تهران تا دورافتاده‌ترین نقاط کشور، با شدتی یکسان ادامه دارد.
پس از نمایش تصاویر و صدای مردم خوشحال، راضی و بدون مشکل ایران، نوبت به پخش مشکلات، معضلات، فقر و نارضایتی مردم بدبخت دیگر کشورها، به ویژه آمریکا و اروپا می‌رسد که از شدت مشکلات، مشغول فحاشی به مسئولان خود هستند.
بیننده تلویزیون ایران در این روزها، پس از گزارش‌هایی که درباره مصرف بیش از اندازه غذا و مواد خوراکی به مردم ایران هشدار می‌دهد، تصاویر گرسنگان در آمریکا را می‌بینند و از عمق جان، باور می‌کند که در ایران گرسنه‌ای نیست! یا پس از آن که تصاویر رسیدگی به مشکلات مردم در ایران را می‌بینند، بلافاصله تصاویر بدبختی مردم ایتالیا از زلزله را می‌بیند و اصلاً درنمی‌یابند که در ایران سیلی خفیف، موجب کشته شدن تعدادی از مردم و خسارات زیاد در چند استان کشور می‌شود.
معاونت سیاسی محترم و کارشناس صدا و سیما با این نوع سازماندهی و تولید و پخش اخبار و تحلیل‌ها، گمان می‌کند یک تنه جلوی سیاه‌نمایی رسانه‌های بیگانه ایستاده است، اما به ظاهر از این غافل است که اغراق بیش از اندازه در سفیدنمایی داخل و سیاه‌نمایی خارج، به سلب اعتماد عمومی از صدا و سیما می‌انجامد.

تجزیه ایران، فرجام پایانی هر نوع قوم گرایی

گرایش به هویت قومی، در مقایسه با مولفه ها و تعاریف دنیای مدرن، گرایش ارتجاعی و پیشامدرن است. هرگاه جامعه ای به نخبگان قومی اش اجازه ی فعالیت و کنشگری دهد، آن جامعه با خطرات هولناک ِ برخورد نژادی و یا خطر تجزیه قرار خواهد گرفت. اصولن میزان ترقی خواهی یک جامعه، با نزدیکی به پایبندی به هویت فردی و حقوق فردی ارزیابی می گردد. رویکرد به اقوام و دوری جستن از مفهوم ملت، و به دیگر سخن، تنزل خواسته ها از عناصر هویتی ملی، به عناصر قومی و قومیّتی، مسیری واژگونه در مقایسه با تاریخ اقوام ایرانی می باشد. تاریخ اقوام ایرانی نشان میدهد هرگز با هویتی بنام قوم آذری، کرد، بلوچ و ... مواجه نیستیم، و تاریخ ِ جمعیت ساکن در ایران، نشان از ایل های متعددی دارد که هرگز به عنوان اقوام متحد و واحد نبودند. آنچه این بررسی ها بیان میدارد، گروه های ایلی مختلفی است که در چهار سویه ی ایران پراکنده بودند. در فلات مرکزی ایران، عمدتن فارس زبان ها، قشقایی ها، لرهای بختیاری، افشارها، عربها، لرهای ممسنی، در منطقه ی دریای مازندران، گیلک، مازندرانی، تالشی، و به صورت پراکنده قبایل قاجار، ترکمن، کرد، و در شمال غربی ایران آذری، ارامنه، آسوری، چادر نشینان شاهسون، افشار در آذربایجان، قره داغی و در جنوب شرقی بلوچ ها، برخی قبایل عربی، افشارها، افغان ها و در شمال شرقی، فارس زبان ها، ترکمن ها، کردها، شاهسونها، افشارها، تاجیک ها و تیموری ها سکونت داشتند.پیرامون سه قوم آذری، کرد و بلوچ که اکنون به هدف های و ورطه ی قوم گرایان بدل گشته اند، به صراحت می توان دریافت، اقوام مزبور در گستره ی تاریخ خود، اساسن هیچگاه و هرگز به صورت واحد های قومی متحد و یگانه ی آذری، کرد و بلوچ حضور نداشته و در پیوند با این جمعیتها، با ایل ها و قبایل روبرو هستیم. این امر وقتی بیشتر آشکار می گردد که به، ترکیب جمعیتی ِ زنگنه، کلهر، مکری، اردلان، شکاک، در مناطق غرب کشور و طوایف شادلوها، شقاقی ها، قراچورلو ها، دنبلی ها که از آمیختگی با طوایف و ایلات ترکزبان بوجود آمده بودند، نظر بیافکنیم. جمعیت آذری ایران نیز در قبایل و طایفه های افشارها، قاجارها و شاهسون ها سازمان یافته و قبیله های اسماعیل زایی، یاراحمدزایی، مری، نارویی، مبارکی، ریگی و برکزایی جمعیت بلوچ ایران بودند. با گسترش، نوسازی و نوین سازی ِ کشور ایران در ابتدای قرن کنونی، ایلات و قبایل چادر نشین اسکان اجباری یافتند و متناسب با مولفه های نوین تعلقات و جان مایه های دیگر مانند ِ پیوندهای خونی، زبانی، سیاسی، درون قبیله ای، موقعیت های نظامی، جایگاه ِ جغرافیایی، فرآیند تصادفی و اتفاقی، معیارهای قدرتمدارانه و سرسپردگی به قدرت ایلی، آرمان های محلی، تمایز ها و برتری جویی های طایفه ای و شجره نامه ای بعضن جعلی، افسانه های خویشاوندی و هویت های قبیله ای عمدتن ذهنی و تخیلی، به میزان زیادی رنگ باختند، چه اینکه طوایف و ایلات ایرانی با ریشه های قومی و زبانی، بیش از هر چیز به هویت ایرانی خود پیوند داشتند و همراه با تحولات ایران در آغاز قرن بیست میلادی، آنها نیز متحول شدند و ساختارهای اجتماعی خود را دگرگون ساختند. به دیگر سخن می توان با تحلیلی موشکافانه دریافت ایلات، طوایف و قبایل ایران متناسب با وضعیت گذشته ایران و بویژه دست به دست گشتن ِ حکومتها، سازمان یافته بودند. به عنوان نمونه یکی سیاحان اوایل قرن نوزدهم در ایران گفته است، «پادشاه (قاجار) قادر بودند با تحریک خانهای حسود و تنگ نظر ایلات علیه یکدیگر و ایجاد توازن میان آنها، بقای خود را تضمین کند.» بنابراین با آغاز تحولات و نوسازی ِ جامعه ایران پس از، ایلات و قبایل، رفته رفته عملکرد گذشته ی خود بویژه در ساختار اجتماعی و سیاسی از دست داده و شکل عملکرد جمعیت ساکن در ایران در چارچوب ِ ایلات و قبیله ها، متناسب با مولفه ها و بسترهای توسعه، شکل گرفته و این شکل گرفتگی و ساختار، دقیقن در راستای نیاز عصر حاضر و برای همگرایی موثر، ملی و توسعه ی ایران است. لذا رویکرد به گذشته، از بحث هویت ملی به یک هویت قومی، و از ساختارهای ملی به گروه های قومی و قبیله ای، یک انحراف ارتجاعی و واپسگرایانه و در جهت مطامع خاصّ ِ همسایگانی است که به واگرایی استانهای ایرانی از هم اندیشیده و همگرایی بیشتر برای خود می خواهند. در این بین کنش گران قومی آذری تحت عنوان ترک گرایان ِ پانترک، به قصد تجزیه استانهای آذری نشین و با طرح مفاهیم پیشامدرن ِ قبیله ای، و مولفه های سنتی ِ ذهنی و خیالی آن و پردازش تاریخی جعلی، سعی در تجزیه هویتی ایرانیان آذری از دیگر ایرانیان داشته، تا در مسیر خواست ترک پرستانه ی همسایگان ِ و کشورگشایی آنان قرار گیرند. از سویی دیگر بر پایه تئوری پیش پرداخته ی پانترکیستها، ضروری است در دیگر مناطق کشور نیز بلوای قوم گرایانه پدید آمده و کشور پاره پاره گردد، تا خواست آنان نیز تحقق یابد.از اینرو، کارزار با ترگ گرایی و پانترکیسم، هرگز به مثابه مماشات به دیگر قوم گرایان نیست. اساسن این کارزار نه برای مقابله با اقوام، بل با قومیّت گرایی و ناسیونالیسم قومی است. و آیا این بدان معناست که با فروکش کردن موج کوتاه پانترکیسم، باید به کنش گران قومی دیگر و حتی "دشمن با پانترکیسم" اجازه رخنمایی داد؟ به دیگر سخن آیا کنش گران متعهد، شایسته است تمامی تلاش و کوشش خود را در کارزار با پانترکیسم مصروف دارند؟ آیا این امر در راستای منافع ملی ایران است؟ اینها پرسش هایی است که بی گمان ذهن را به چالش می کشد. شاید برخی بی توجه به این جستارها تنها به این میاندیشند، که اکنون پانترکان بی اثر گردند، سپس چاره کار فراهم خواهد آمد. به گمان من با همایشی که پانترکان به راه انداخته اند، باید از این موقعیت برای کارزار با قوم گرایی سود جست نه صرفن با پانترکیسم. این بدان معنی است که با نمایش ایجاد اختلافاتی که از بلوای پانترکیسم ایجاد شده، یگانه راه را نابودی و بی اثر کردن قوم گرایی عنوان داریم. نمایش شبیه سازی شده حمام خون و ایران ایرانستان، به تنهایی خواهد توانست، ایرانیان را به ایران یکپارچه و تحت یک عنوان و فرهنگ، رهنمون سازد. در این راستا مدافعین خرده فرهنگ های قومی هم، آنچه می پردازند نه از دیدگاه و دریچه قوم گرایی، بل تنها در راستای هویت ملی و در راستای تودرتو آن قابل پذیرش خواهد بود. کنش گرانی که جدای از هویت ملی ایران، دل به قومیت و ناسیونالیسم قومی سپرده اند، خواه و ناخواه تجزیه طلب هستند حتی اگر اکنون نباشند. در اینجا بحث زبان مادری مطرح نیست که از دیدگاه من حمایت ِ هدفدار از آن، با منافع ملی، هم سازگار و هم مفید است. آنچه می تواند به عنوان خطری هماره رخ نماید قومیت و قوم گرایی به عنوان مفاهیم امروزی آن است. با تغییرات ژئو پلتیک منطقه ای، مفاهیم و چارچوب های نظری قومیت گرایی به عنوان عناصر و همایش هایی نمود داشته اند که تمامیت سرزمینی بسیاری از کشورها را تهدید می کند و این مختص ایران نیز نیست. در حال حاضر بسیاری از اقوام ایرانی درگیر با زیاده خواهی های پانترکیسم، مورد تهدید و از دست دادن داشته های خود هستند، اقوام کرد، تالش، فارس زبانان، گیلگ و ارامنه در مواجه با زیاده خواهی ها و گسترش مورد نظر پانترکان، خود را هماره در تهدید و خطر می بینند، و لذا کنش گران و نخبگان قومی آنان، با تدوین عناصر قومیّتی خود، به ایجاد حریم و محدوده برای خویش دست یازیده اند. این در حالی است هیچ کدام از اقوام ایرانی، صرف نظر از نزاع و کشمکش های حیدری و نعمتی رایج، با یکدیگر مشکل نداشته و تاکنون در زیستی مسالمت آمیز، در هم آمیخته اند.بنابراین پانترکیسم به عنوان جنبش هم گرا، برای ایجاد یک دولت و کشور گسترده ترک و در نهایت ترکستان بزرگ، سبب واگرایی اقوام دیگر شده و به مثابه عنصر موجد ِ بلوای قومی رخ نموده است. شرایط و سیاستهای منطقه ای و جهانی در خصوص ایران نیز کفه را به سود آنها سنگین نموده، چه اینکه بسیاری از قدرت های منطقه ای و جهانی بویژه اسرائیل و آمریکا با دامن زدن به اختلافات قومی دل به تضعیف دولت مرکزی ایران سپرده اند.آنچه که امروز با آن درگیر هستیم نه از برای نابودی خرده فرهنگها، خرده زبانها و نیم زبانهای قومی است، بل به جهت حفظ و نگه داری از یکپارچگی سرزمینی ایران است و اگر هم باید این فرهنگ ها تضعیف گردند تا هویت ملی ایرانیان که در طول تاریخ به دست آورده اند حفظ گردد، امری لازم و ضروری است. این بدان معنی نیست که باید فرهنگ های ایرانی و بومی تضعیف گردد بلکه متضمن این نگرش است که این فرهنگها و هویت ها در راستای هویت ملی ایرانی مهندسی گردد. "گرایش" به قوم و قبیله، اگرچه قابل احترام و ارج است اما به هیچ روی در چارچوبهای کنونی یک ملت و یک دولت قابل تعریف نیست. این عناصر قومی و بومی، "تنها قابلیت احترام را خواهند داشت" و نه اینکه به عنوان عنصر و گفتمان مسلط و جدای از هویت ایرانی اعتبار می یابند. اگر سعدی شیرازی می خواست با زبان قومی و مرودشتی خود شعر بسراید که البته سراییده، ما اکنون صاحب گلستان و بوستان نبودیم.بنابراین هویتهای قومی باید به گونه ای مهندسی گردد تا هویت ملی ایران را تعریف کنند و در غیر اینصورت اجازه رشد نیابند که اگر یافتند ما شاهد بروز و ظهور پان هایی به قدر بی نهایت و حتی جمهوری های کوچک و یا قوم و قبیله نشین ِ محلات شهر ها نیز خواهیم بود.

ریشه های مشترک عید پاک و نوروز

ریشه های مشترک عید پاک و نوروز
مریم افشنگ
بی بی سی فارسی
تخم مرغ های رنگی از اجزای مشترک عید پاک و عید نوروز است
نوروز یکی از کهن ترین جشن های به جا مانده از ایران باستان است هر چند منشا و زمان پیدایش آن، به درستی مشخص نیست، اما تاریخچه ای سه هزار ساله دارد و از کهن ‌ترین آیین های ملی در جهان به شمار می‌رود. جشن نورورز از اعتدال بهاری و اولین روز ماه فروردین آغاز می شود. در تقویم میلادی نیز با ۲۱ ماه مارس مطابقت دارد.
دکتر کاوه فرخ، استاد تاریخ در کانادا ضمن اشاره به این نکته که نوروز از یک واژه هندو اروپایی گرفته شده در رابطه با تاریخچه آن به بخش فارسی رادیو بی بی سی گفت:" در زمان بابل قدیم رسمی بوده به نام نیسانو. از ابتدا تا کنون و حتی به علت مذاهب مختلف، زمین و حیوانات، مخصوصا گاو حالت مقدسی برای ایرانیان داشته است. من معتقدم آیین های قدیمی ودا و آیین های زرتشتی و همچنین ایرانی ها و هندوها یک ریشه مشترک داشتند که اگر بخواهیم نام ببریم همان ریشه آریایی است.
عید پاک روز رستاخیز مسیح از مرگ یا دوباره برخواستن او پس از به صلیب کشیده شدن است
جالب این جاست که وقتی ایرانی ها وارد ایران می شوند در غرب تمدن هایی بسیار قدیمی از جمله بابل وجود داشته است. وقتی کوروش کبیر در سال ۵۳۹ قبل از میلاد بابل را فتح کرد، سیستم پیشرفته ای را با فرمول ریاضی درمورد زمان یافته بودند. البته بیشتر برای مراسم خودشان بود، ولی رسمی هم وجود داشته به نام نیسانو که تقریبا همزمان با بیست و یکم مارچ بوده است." از سوی دیگر پروانه پور شریعتی، استاد تاریخ در دانشگاه ایالتی اوهایو به دوران ساسانی اشاره می کند و می گوید شاهان ساسانی برای اینکه قدرت خود را نشان دهند دست به ساخت بناهای عظیمی چون کاخ فیروزآباد زده اند و در ادامه سخنانش برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانی را چنین توصیف می کند:" همه این ها به این خاطر بود که مردمی که می آیند و می روند و در این رهگذرهستند، نماد قدرت ساسانی را ببینند. در مقاطع مختلف شاهان ساسانی بر همین روال کار می کردند از جمله دوران عید. دوران عید را جشن می گرفتند و این موقعیتی بود که هم قدرت خودشان را نشان دهند و هم شاهنشاهان دیگری که زیر سلطه آنها کار می کردند بیایند و از طرف دربار به آنها هدیه دهند. در حقیقت سال نو را به این شکل جشن می گرفتند و این ماجرا بعد سیاسی داشت."از سوی دیگر به فاصله کمی از نوروز، مسیحیان در سراسر دنیا عید پاک را جشن می گیرند.
به جز رنگ کردن تخم مرغ در روز عید پاک، خانواده ها ناهار مخصوص عید را با هم می خورند. فردای مراسم عید پاک و در پایان این جشن بهاری، در بسیاری مناطق مردم مانند ایرانی ها در روز سیزده به در تمام روز را خارج از خانه و در طبیعت می گذرانند
عید پاک روز رستاخیز مسیح از مرگ یا دوباره برخواستن او پس از به صلیب کشیده شدن است. عید پاک در پایان هفته‌ی مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم می‌شود و توسط سربازان رومی دستگیر و پس از تحمل مصائب و سختی‌ها بر فراز تپه جلجتا در اورشلیم مصلوب می شود.رستاخیز مسیح به نوعی با آغاز بهار و نوروز همزمان است. بسیاری از مراسم و آیین هایی نوروز و جشن باروری طبیعت به عید پاک نیز راه یافته است.کاوه فرخ به طور خلاصه در این مورد گفت:" یکی از مورخین به نام اونز وات می گفت بدون زرتشت، مسیحیت و شکرگذاری و حتی عید پاک هم وجود نداشت. ولی در بسیاری از مراسم از جمله درب مهر میترائیسم ایرانیان، خیلی چیزها را شما می بینید که در حال حاضر در مسیحیت وجود دارد. از جمله مراسمی که دارند Ash Wednesday که همین چهارشنبه سوری است. رنگ زدن تخم مرغ با رنگ های شاد کاملا یکی است. حتی در آیین میترائیسم اروپا هفت پله برای پیشرفت وجود دارد. پله پنجم پرسس نام دارد، که همان پارسی است. پله هفتم پاتر که همان پدر است. و جالب اینجاست که پدر یک کلاه ایرانی به سر دارد. به جز رنگ کردن تخم مرغ در روز عید پاک، خانواده ها ناهار مخصوص عید را با هم می خورند. فردای مراسم عید پاک و در پایان این جشن بهاری، در بسیاری مناطق مردم مانند ایرانی ها در روز سیزده به در تمام روز را خارج از خانه و در طبیعت می گذرانند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۴, جمعه

نقش ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط

آنچه در تاریخ ملل خوانده و شنیده‌ایم، در همۀ موارد حکم بر این است که ملت غالب نفوذ معنوی خود را بر ملت مغلوب تحمیل می‌کند و خواه ناخواه ملت مغلوب، تحت تأثیر سنن و زبان ملت غالب قرار می‌گیرد. ولی در مورد ایران، آن هم زمان شاهنشاهی هخامنشی، این اصل وارونه عمل می‌شود! یعنی شاهنشاهی هخامنشی پس از این که بزرگ‌ترین شاهنشاهی جهان را به وجود می‌آورد و در این شاهنشاهی صدها ملت وجود دارد و ده‌ها زبان تکلم می‌شود، ولی این شاهنشاهی عظیم و نیرومند، با توجه به این که پادشاهان این شاهنشاهی همه به کرات گفته‌اند که ایرانی، آریایی و پارسی هستند، زبان ملی خودشان را بر خلاف همۀ موازین عقلی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از دست می‌دهند و تحت تابعیت زبان مجعولی که در بازار بابل رایج بوده قرار می‌گیرند و زبان دربار، دولت و ملت خود را زبان آرامی که سامی و عبری است قرار می‌دهند؟!البته چنین فرضیه‌ای تنها در یک مورد مصداق پیدا می‌کند وآن هنگامی است که محقق می‌خواهد و آرزو دارد که همۀ مردم جهان را با یک خط و یک زبان که متعلق به سامی‌نژادان است به سخن گفتن و نوشتن وادارد وگرنه هیچ منطق و عقل سلیمی نمی‌تواند این فرضیۀ سخیف را بپذیرد که کوروش، داریوش و خشایارشا زبان مادری خود را از دست داده و به زبان مجهولی از قومی بیگانه سخن می‌گفته و مهم‌تر از همه این که در رواج و نشر این زبان بیگانه در سراسرکشور شاهنشاهی ایران، مجاهدت و کوشش کرده‌اند! اصطلاح زبان آرامی برای مردم سرزمین ایران در دورۀ هخامنشی یک اصطلاح ساختگی و مغرضانه است و با هیچ دلیل، منطق و برهانی جور در نمی‌آید. خط نامیده شده به نام آرامی در زمان داریوش نبوده بلکه پیش از کوروش هم در ایران رایج بوده است.خط آریایی پیش از کوروش، به وسیلۀ مادها در سرزمین سامی‌نژادان پس از تصرف دولت آشور به وسیلۀ فرورتیش رواج گرفت. خط آریایی چون تنها خط الفبایی برای نوشتن با قلم مو و رنگ بر روی پوست و یا پاپیروس بوده است، مورد استقبال همۀ ملل همجوار ایران قرار گرفته و بر خلاف نظر کسانی که معتقدند چون با این خط لهجۀ عبری آرامی هم نوشته شده، این خط آرامی است و یا هر چه با این خط نوشته شده باشد آرامی است، می گوییم نه تنها با این خط کتیبه‌هایی به زبان‌های خوزی، انشانی، پارسی، هندی و قبطی به دست آمده، بلکه حتا به زبان یونانی هم کتیبه در دست است. پس چگونه باید باور داشت که هر نوشته‌ای که به این خط باشد به زبان آرامی است؟!خط و زبان دو موضوع و دو مورد جداگانه هستند و به هیچ وجه زبان تابع خط نیست ولی جای تأسف است که خاورشناسان این نکته را دربارۀ زبان آرامی مورد نظر قرار نداده و همه جا زبان را تابع خط به اصطلاح آرامی می دانند. بر طبق دو سند مسلم و غیر قابل تردید از زمان داریوش، نام این خط آریایی بوده و نه آرامی. به استناد سنگ نوشتۀ داریوش بزرگ در بغستان (بیستون) در بند بیست از ستون چهارم که به زبان پارسی است می‌نویسد:"داریوش شاه گوید: "داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این خط من است که من کردم. به جز این، به زبان و خط آریایی هم روی لوح و هم روی چرم نوشته شده. جز آن، پیکر خود را هم بساختم و جز آن، تبارنامۀ خود را نوشتم. در پیش من این نوشته خوانده شد. پس از آن، من این نوشته‌ها را همه جا در میان کشورها فرستادم."سند دیگری، خوشبختانه نوشتۀ بغستان را تأیید می‌کند و راه هر گونه مغلطه و سفسطه را برای معاندان و مخالفان می‌بندد و آن کتیبه‌ای است که در جزیرة الفیل مصر یافت شده و این کتیبه هم رونوشت کتیبۀ بغستان است. این دو سندکتبی برای ما ایرانیان، سندی مقدس و معتبر است و به استناد این دو سند از داریوش بزرگ، ما خطی را که دیگران به جعل و تزویر، آرامی خوانده‌اند، آریایی می‌خوا نیم و آرامی خواندن این خط را خیانت به تاریخ و فرهنگ ایران می‌دانیم.یهودان پس از آمدن به ایران با خط تحریری آریایی آشنا شدند و آموختند و نام آن را بعدها از آریایی به آرامی تبدیل کرده اند. آنها می گویند که آرامی‌ها فرزندان آرام ،فرزند سام بودند و کلدانیان از آنان این خط را آموختند و سپس خط عبری را از آن مشتق ساختند. با خواندن این همه پیچ و خم در کلام، در می یابیم مقصود این است که خط، ابداع و اختراع قوم یهود است و بسیاری از محققان ساده لوح نیز این جعلیات را پذیرفته‌اند و بدون تعمق و تحقیق در نوشته‌هایشان به کار می‌برند. باید توجه داشت ۵۵٠٠ سال پیش از این که در ایران آثار خط میخی به دست آمده است، این دولت، حکومت و مردم مجعول آرامی کجا بوده‌اند و چه می‌کرده‌اند؟!به اعتراف و اذعان همۀ متخصصان زبان‌شناسی و خط، خط دین دبیره یا اوستایی، کامل‌ترین و آسان‌ترین خط فونتیک است که تا کنون در جهان اختراع شده و با این خط می‌توان همۀ زبان‌های جهان را با اصوات بیانی، لهجه‌ای و حلقی آن زبان‌ها نوشت و همان گونه خواند. چگونه است که ملتی با این استعداد و قریحۀ ابداع و اختراع، از پدید آوردن خط دیگر درمانده و خط ملت و قوم یهود را برای تحریر مکاتبات و فرمان‌های خود برگزیده باشد؟! ملتی که در دورۀ اشکانیان و ساسانیان نزدیک به چهل گونه خط داشته و در این دوران، هیچ یک از ملت‌های جهان جز یک گونه خط که آن را هم از ایرانیان به عاریت گرفته بودند، نداشته‌اند، آیا قابل قبول و عاقلانه است که باور کنیم یک گونه خط را از قوم سامی (یهود) اخذ کرده باشد؟!الفبای ایرانی در آغاز به صورت ابجد مردف بوده است و خط لاتین هم که مأخوذ از خطوط کهن ایرانی‌ست، هنوز بر همان ردیف ابجد و هوز استوار است. تغییر شکل الفبای ایرانی به صورت کنونی، پس از اسلام روی داد و آن چنین بود که شعوبیه ایرانی برای تسهیل در فراگیری الفبا کوشیدند و حروف همسان را از نظر صورت و ردیف صوتی در کنار هم قرار دادند تا برای نوآموزان، فراگیری آن آسان باشد و نامش را الفبای پیرآموز گذاشتند.اعراب خط نداشته‌اند و خطی که از حمیر و انبار به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته است، خط عربی نیست بلکه زبان عربی به این خط نوشته می‌شده است. و چون آثار مخطوط در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته می‌شد، خطی که با آن، زبان عربی ثبت می گردید، به نام خط عربی مشهور گردید. خطی که امروز زبان فارسی با آن نوشته می‌شود و یا در هند و پاکستان متداول و مرسوم است و در سابق در کشور عثمانی نیز رواج داشته است، خط عربی نیست بلکه این خط که از انبار به نجد عربستان رفته یکی از خطوط متداول ایرانی بوده که با تحولاتی برای نوشتن زبان عربی به کار رفته است
رکن‌الدین همایون فرخ

آیا سوسیالیسم در ایران امکان پذیر است؟

بحران کنونی سرمایه داری نشان داد که سیستم سرمایه داری همانطور که مارکس با دلائل و فرمولهای اقتصادی ثابت کرده بود، کارآئی خود را از دست داده و دچار تناقضاتی ست که تنها در فرماسیون نوین دیگری، که همان کمونیسم نوین است، به سرانجام خواهد رسید . این موضوع حتی اقتصاددانهای با انصاف امپریالیستی را نیز وادار به اعتراف نموده است و تنها افراد عقب مانده و کودن هستند که هنوز سرمایه را بازار آزاد قلمداد کرده و بر کارآئی آن پافشاری می کنند . و از اینروست، آنگونه که مارکس می گوید از هستی آگاه در شرایط مادی تولید اجتماعی ست که ضرورت مناسبات نوین برمی خیزد. همانگونه که لنین نیز بر آن تاکید دارد، تئوری انقلابی ست که جنبش انقلابی را می سازد . و به همین دلیل است که بحران اخیر نقد سرمایه داری را با اسلوب و روش مارکس تبدیل به یک ضرورت نموده است . بعلاوه شکست سرمایه داری در عرصه ی اقتصادی ؛ و در پی آن، سیاسی و ایدئولوژیک، نشان داد که انقلاباتی که به نام سوسیالیسم طی قرن بیستم انجام پذیرفته از نوع سوسیالیسم های برگشت پذیر و بورژوائی بوده اند و این سفیهانه است که مانند برخی جریانات، تنها انحرافات احزاب را مسبب بازگشت به سرمایه داری برشماریم . بقول مارکس کمونیسم و سوسیالیسم محلی پس از مدتی همان کثافتکاری های سرمایه داری را ادامه خواهد داد. این شکست هاست که به نام سوسیالیسم و کمونیسم نوین نگاشته می شود و دلیلی بر تهاجم ایدئولوژیکی سرمایه به طبقه ی کارگر گشته است و جوامع را نه در راه تکامل که به راه انحطاط می کشانند .
سرمایه که در نیمه ی دوم قرن نوزدهم با صدور کالا اولین بحرانهای خود را پشت سر می گذاشت، در اوائل قرن بیستم با صدور سرمایه و حتی در اواخر قرن بیستم با شدت بخشیدن به صدور سرمایه، برای کسب مافوق سود انحصاری، اقدام به انتقال کارخانه های تولیدی خود به کشورهائی نمودند که از نیروی کار ارزانتری برخوردار بودند. بقول مارکس به سمت محیط های سودآورتر حرکت کردند و در طی این صد سال، سرمایه چنان به حرکت درآمد که حتی دورترین نقاط کره ی زمین و حتی کوچکترین روستاها را نیز به تصرف خود درآورده است. سرمایه نه تنها برای بلعیدن نیروی کار زنده به همه جا نفوذ کرد، بلکه حتی نیروی کار مرده را نیز، که حاصل قرنها تاریخ تولید بشری بود، با سلب مالکیت و به ورشکستگی کشاندن تولیدات محلی، به تصرف خود درآورده است . از اینروست که شاید به جرئت می توان گفت که سرمایه تمام ذخیره ی ثروت اجتماعی همه ی قرون را در دست اقلیتی از جامعه متمرکز ساخته و به تملک یک طبقه ی انگلی در آورده که اقلیت ناچیزی از جامعه را تشکیل می دهند . و نه تنها ثروت تاریخی بشریت را بلعیده اند و نه تنها کار زنده ی جاری را به شدت تسخیر کرده اند، بلکه رسوائی کنونی مالی بانکها و بورسها نشان می دهد که ثروت اجتماعی دهها سال آینده را نیز از هم اکنون به تملک خود درآورده اند .
گروه G20 که شامل بیست کشور دنیا هستند، ٨٥ درصد اقتصاد دنیا را در اختیار خود دارند و آن ١٥ درصد باقی مانده نیز، که سهم ١٨٠ کشور دیگر می شوند، تابع خود ساخته اند. جالب آنکه که از این ٢٠ کشور، تنها ١٠ کشور هستند که با کمتر از ٤٥ درصد جمعیت دنیا ٦٥ درصد تولید اجتماعی را در اختیار خود دارند و همانطور که مشاهده می کنیم سرمایه ی این ده کشور چنان درهم ادغام و تنیده شده اند که نه تنها ثروت اجتماعی ١٩٠ کشور دیگر را در اختیار و تحت تابعیت خود دارند، بلکه همه ی بار خسارت های خو را بر روی دوش طبقه ی کارگر ١٩٠ کشور دیگر انداخته اند . از همین روست که بیکاری در کشورهای عقب مانده دو رقمی ست و بیش از یک میلیارد جمعیت دنیا از گرسنگی رنج می برند و در هر ثانیه یک کودک از سوء تغذیه جان خود را از دست می دهد . رشد تکنولوژی در همین ده کشور نیز باعث بارآوری تولید ؛ تشدید استثمار و در نتیجه بیکاری روزافزون گردیده است، بطوری که تنها ٢٥ درصد کارگران در این کشورها در بخش تولید مشغول بکار هستند و مابقی یا در صنایع نظامی و یا سرویس و خدمات مشغول بکار بوده و بخشی نیز ارتش بیکاران را تشکیل می دهند . و از اینروست که شدت استثمار در حتی این کشورها چنان ابعادی بخود گرفته است که کارگران مشغول بکار، عملاً در ماشین ادغام شده اند .
اما آنچه که بحران کنونی را، مانند بحرانهای گذشته جامعه، وارد مرحله ی دیگری نموده و بحران کنونی را برجسته تر می نماید،از بین رفتن تابوی ملی کردن سرمایه های مالی ست که هر روز بر دامنه ی قدرت دولت و سیطره ی بیش از پیش آن خواهد افزود . ادغام سرمایه های دولتی و غیر دولتی دیگر یک امر عادی اقتصاد سرمایه داری شده و از این روست که جامعه هر روز با اختناق بیشتری روبرو می شود . سرمایه، که "آزادی" را به مفهوم "آزادی سرمایه و بازار" تعبیر می نمود، از این پس محدویتهای بیشتری را بر بازارها اعمال خواهد کرد و هر روز بر دامنه ی محدودیت ها، نه تنها در حوزه های اقتصادی، که بر آزادی های سیاسی نیز اعمال خواهد نمود. البته این محدودیت ها شامل مهملاتی همچون مذهب و ایده های ارتجاعی نخواهد شد، بلکه سرمایه و دولتهای معظمشان، هر چه بیشتر، این مهملات را در سطح جهان و بخصوص ١٩٠ کشور دیگر توسعه خواهند داد. اما آنچه که تمرکز بیش از حد سرمایه را ناگزیر ساخته است، به همان نسبت بر تناقضات آن نیز خواهد افزود .افزایش ترکیب سرمایه ؛ کند شدن فرآیند گردش در تولید و بازتولید، افزایش بیکاری و فقر و ... همه ی آن چیزی که سرمایه را بعنوان یک سیستمی که قادر نخواهد بود بر تناقضاتش فائق آید، شدت خواهد داد . این تناقضات، کسب مافوق سود انحصاری را به شدت تحت تاثیر قرار داده و نرخ متوسط سود را به سرعت بر بازارها تحمیل خواهد نمود . و به چنگ آوردن بازارهای رقبا، تنها با زور امکان پذیر خواهد شد. رقابت همچنان در سطح بزرگتری شدت خواهد یافت . پیمانهای نظامی قدیم به سرعت برچیده شده و بلوک بندی های جدید را شاهد خواهیم بود . شدت این تمرکز، یعنی فراهم شدن آن شرایط عینی که قادر می سازد طبقه ی کارگر به سهولت با خلع ید از "خلع مالکیت کننده" ها ، به آن سوسیالیسم برنگشت ناپذیر دست یابد . عدم دست یابی قدرت سیاسی توسط طبقه ی کارگر، جامعه ی بشری و محیط زیست را با خطر انحطاط و نابودی روبرو خواهد کرد. ( و جالب در این ماجرا اینست که بقول مارکس تاریخ دو بار تکرار می شود، دولت روسیه که به درستی برای خروج از بحران سرمایه داری دولتی به سرمایه های جهانی روی آورده بود، تا کنون حدود ٢١٥ میلیارد دلار هزینه کرده است و ضرورتا بر تناقضاتش خواهد افزود )
شدت استثمار، با توجه به قدرت سرمایه در ده کشور معظم سرمایه داری بر سایر کشورها، باعث افزایش پتانسیل انقلابی در ١٩٠ کشور تابع خواهد شد. اما اگر هر نوع انقلابی در این کشورها صورت پذیرد، حتی اگر در تمامی این ١٨٠ کشور انقلابی صورت پذیرد، باز هم به معنی ورود بشریت به فرماسیون جدید نخواهد بود. و حتی فاز اول سوسیالیسم نوین نیز در آن استقرار نخواهد یافت . زیرا هیچگاه ١٥ درصد ثروت اجتماعی قادر نخواهد بود بر ٨٥ درصد ثروت متمرکز شده در عرصه ی تولید غلبه نماید. و ضرورتا پس از دوره ای تسلیم آن خواهد شد. همانگونه که در طی صد ساله ی قرن بیستم شاهد آن بودیم. از اینروست که سوسیالیسم نوین در این کشورها تنها در حد یک اتوپی باقی خواهد ماند .
صحبت از انترناسیونالیسم و انقلاب جهانی در نزد این سوسیالیسم و کمونیسم مرده است . در پراتیک به نوعی از اقتصاد سرمایه داری دولتی رویکرد خواهند داشت و پس از مدتی، با تشدید تناقضات، مجددا به راه سرمایه داری متعارف بازخواهند گشت. به همین دلیل است که اینگونه احزاب، حتی در کشورهائی که قدرت سیاسی را کسب نکرده اند، از رادیکالیسم خرده بورژوائی شروع می کنند و هر روز شعارهای "انقلابی" شان بی رنگ تر و بی رنگ تر شده و تبدیل به زائده ی بورژوازی می شوند . ما نه تنها در جریاناتی مانند حزب توده و فدائیان و راه کارگر چنین پروسه ای را مشاهده کردیم، بلکه در جریان کومله و حزب کمونیست ایران و احزاب کمونیست کارگری نیز شاهد طی کردن این روند هستیم . زیرا سرمایه یک رابطه است. رابطه ای از سلب مالکیت به زور و تابع کردن به زور. از طریق قهر است که معادلات و روابط بین کار و سرمایه را تنظیم می سازد . برای مثال بهتر است به همین وضعیت اقتصاد ایران و «احزاب کمونیستی » و راه حلهای آنها بپردازیم. اگر به برنامه های احزاب و سازمانهای ایران نظری بیندازیم، در راس همه ی آنها این جمله به چشم خواهد خورد : الغای مالکیت . مالکیت یعنی در اختیار گرفتن کار دیگران به زور و انباشت آن که در سرمایه داری در پول و کالاها و محصولات تجسم یافته است . همانطور که دیگر بر همه عیان است، اینست که ٧٠ درصد اقتصاد ایران در مالکیت دولتی ست و ناشی از تولید نفت و دلارهای نفتی ست و ٣٠ درصد باقی مانده نیز که در سایر بخشهای تعاونی و شخصی ست، ضرورتا تابعی از این اقتصاد و دلارهای نفتی ست . ما در اینجا با دلارهای نفتی روبرو هستیم که حاصل مبادله با سایر کشورهاست . و هر طبقه ای هم در قدرت سیاسی حاکم باشد مجبور است این مبادله را انجام دهد . اگر به قیمت نفت در بودجه ی کشورهای مختلف در سال ٢٠٠٨ نظری بیندازیم در خواهیم یافت که چه میزان ارزش اضافه در این محصول تجسم یافته است . قطر ٢٢ دلار امارات : ٣٢ ذلار عمان : ٢٩ ذلار بخرین و کویت ٣٧ دلار عربستان ٤٢ دلار و ایران ٤٩ دلار البته برخی بیش از ٥٠ دلار گفته اند که در مفروضات ما اثری نخواهد داشت . اگر نرخ استثمار را حتی بیش از ١٠٠ درصد بگیریم قطعا از قیمت ٥٠ دلار ایران فراتر نخواهیم رفت. این در حالی ست که در سال ٢٠٠٨ نفت به بشکه ای ١٤٧ دلار نیز فروخته شد و ما باز هم با دست باز به این مفروضات برخورد می کنیم و متوسط فروش در سال ٢٠٠٨ را فقط ١٠٠ دلار مورد محاسبه قرار می دهیم . اگر ما بخواهیم مانند برخی فقط بصورت مجرد به فرمول فشرده ی مارکس یعنی m - c - m’ پول - کالا - پول برخورد کنیم ضرورتا m’ یا پول پروسه ی نهائی ما باید عدد ٥٠ باشد. در حالی که ما با عدد ١٠٠ روبرو هستیم. یعنی سود ما بیش ارزش اضافه ی تولید شده است. بدین معنا این مازاد ضرورتا تحت یک رابطه ی سرمایه داری بخشی از نیروی کار جهانی ست ( حتی ما در اینجا نمی توانیم اضافه ارزش نیروی کار کشور خریدار محصول را در نطر بگیریم زیرا خود این محصول باز هم در پروسه و فرآیند تولید تبدیل به محصولات دیگر و همینطور خریداران دیگر و ضرورتا در پروسه ی مبادله ی جهانی قرار گرفته است ) در اینجا باز هم فرض کنیم که یکی از همین احزاب به نام طبقه ی کارگر قدرت را در دست داشته باشند. آیا مانند اتوپیستها مازاد ٥٠ دلار را تخفیف می دهند ؟ مسلما اینگونه نیست. ضرورتا این رابطه را، و کسب این سود را ادامه خواهند داد و اجبارا همان رابطه ی امپریالیستی و سرمایه دارانه را با طبقه ی کارگر جهانی خواهند داشت و اینجاست که مشخص می شود انترناسیونالیسم این احزاب تنها فریبی بیش نیست . و از همین روست که پس از مدتی، همانطور که هم اکنون همه ی تولید اجتماعی را تابع خود ساخته است، همه ی تولید اجتماعی را تابع خود خواهدساخت. یعنی، جبراً، همان رابطه ی پیشین کار و سرمایه را ادامه خواهند داد .
انقلابات سوسیالیستی، از زاویه بورژوازی و خرده بورژوازی، همان محلی گری ست که با سوسیالیسم نوین در تناقض است و از همین روست که ما شاهد هستیم که این احزاب در بهترین حالت بورژوازی رفرمیست می شوند. مانند حزب توده و اکثریت! و یا همچون منصور حکمت اقدام به تئوری سازی از دولت دوره تثبیت نموده و شعار "گور پدر پرولتاریای جهانی" را سر می دهند .... هر دو گروه، با فریبِ "انطباق مارکسیسم با شرایط مشخص در هر کشور"، اقدام به تجدید نظر در اصول مسلم و علمی مارکسیسم می کنند . برخی نیز به درستی، ولی با ساده انگاری، فقط به گفتن اینکه "آلترناتیو بحران سرمایه داری سوسیالیسم است"، گریبان خود را رها کرده و طبقه ی کارگر را وارد سوسیالیسم خرده بورژوائی و محلی گری صرف می نمایند .
اما آنچه که مسلم است دوران انقلابات دموکراتیک به سر رسیده است. زیرا سرمایه همه ی ثروت اجتماعی را به تصرف خود درآورده و روابط خود را حاکم کرده است . و همینطور تا عدم غلبه بر ابزار تولیدِ پیشرو توسط طبقه ی کارگر امکان استقرار سوسیالیسم نوین یک اتوپی ست. غلبه بر ٨٥ درصد تولید اجتماعی، حد اقل نیاز به تملک درآوردن بیش از ٣٥ درصد آن خواهد بود تا طبقه ی کارگر را قادر سازد صنعت پیشرو را توسعه داده و بر سرمایه ی امپریالیستی غلبه نماید . برخی شاید ما را به پرسش بگیرند که چرا کمتر یا بیشتر در نظر نمی گیریم . البته بیشتر از ٣٥ درصد اوضاع را به مراتب سهل تر خواهد ساخت اما اگر به سرمایه ی در حرکت، در آمریکا نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که تنها در آمریکا بیش از ٣٠ در صد سرمایه ی جهانی متمرکز شده است . و از همین حجم بزرگ سرمایه است که توانسته صنعت پیشرو و تولید پیشرو را به انحصار خود درآورد. و از این روست که مارکس ؛ انگلس و لنین بر انقلاب در چند کشور بطور همزمان تاکید داشته اند . و سوسیالیسم محلی را یکی از آفات بورژوائی برای طبقه ی کارگر جهانی برشمردند .
لذا با توجه به شرایط مادی و مناسبات حاکم بر جهان، وظیقه ی جهانی و محلیِ طبقه ی کارگر و جنبش کمونیستی ایران و انترناسیونالیسم چه خواهد بود ؟ از اینرو ما انتظار داریم تا جنبش کمونیستی پاسخ مناسبی برای آن ارائه دهد.
فرهاد – فریاد
آوریل ٢٠٠٩